چگونه یک آرم تجاری موفق طراحی کنیم؟

آرم‌ دارای “ارزش” بالایی برای محصولات و خدمات شرکت‌ها می‌باشد که به دنبال آن مشتریان نیز به آن توجه زیادی نشان می‌دهند و برخی اوقات به عنوان یک محرک برای خرید و استفاده از محصول در این زمینه کاربرد دارد. به همین دلیل گاهی اوقات آرم یا علامت تجاری در معنای خود گنگ به نظر می‌رسد.

حال باید بدانیم که معنی این “ارزش” چیست؟

رابطه نام شرکت و نوع محصول ارائه شده با این ارزش اهمیت بالایی دارد.

افرادی که در این زمینه دانش کافی دارند تمامی این حوزه‌ها را در چهارچوب تبلیغاتتعریف می‌کنند.

مشتری، همیشه نیازمند تبلیغات است به همین دلیل علامت‌های تجاری را در ذهن تصویری خود حک می‌کند. آنانکه تجربیات بسیاری در امر بازاریابی دارند همیشه داشتن یک آرم ساده و گویا را لازمه تجارت موفق می‌دانند.

چگونه یک آرم موفق طراحی کنیم؟

3 رویکرد رایج در طراحی آرم عبارتند از:

– خلق شخصیت به ظاهر (Golem)

–  دکوراسیون

– الحاق

در روش اول، شخصیت‌پردازی و هویت انسانی با تبلیغات همراهی می‌کند بدین صورت مشتریان با لوگو ارتباط برقرار می‌کنند.

در رویکرد دوم، خاص بودن برای جلوه بیشتر، عامل مهمی به نظر می‌رسد. طراحان این حوزه ادعا دارند که با طراحی‌های متمایز، مشتریان می‌توانند آنها را به راحتی از دیگر رقیبانشان تمیز دهند. در این روش به علت ابتدایی بودن آن باید برای بالا بردن اعتبار، دو روش دیگر را نیز با آن تلفیق کرد.

روند منطقی روش “الحاق” که با اضافه کردن ارزش‌ها در ارتباط با علامت تجاری و نشانه بوده و آن را به رویکرد پیشین اضافه می‌کند، برانگیختن نیازها و احساسات مشتریان بوده که با دیدن آرم، نیاز به استفاده از محصول در آنها احساس می‌شود.

علامت‌های تجاری همراه با ارزش افزوده آن، وسیله‌ای برای کمک به مشتریان برای رسیدن به اهدافی چون، هدف‌های حقیقی و ملموس (امتیازات اجتماعی و تجربی – احساسی و روانی) می‌باشد.

آرمی که دارای یک سناریوی متقاعد کننده نباشد مورد توجه قرار نمی‌گیرد. ممکن است به لوگو شباهت داشته باشد و دارای ویژگی‌های تصویری شناخته شده‌ای هم باشد، اما مصرف کننده به آن بی‌اعتناست. تمامی راه‌های جدید و موفق در زمینه تولید محصول، در طراحی لوگو نیز کاربرد دارد. هدف از طراحی موفق یک آرم کمک به مشتری برای بدست آوردن چیزی است که به آن نیاز دارد ولی نمی‌تواند آن را به راحتی پیدا کند.

هیچگاه نمی‌توان احساسات را به علامت تجاری یک برند تزریق کرد، اما در صورتیکه به عنوان کالایی که مورد نیاز است در نظر گرفته شود، خود برانگیزاننده احساس می‌شود. نتیجه مستقیم این انتظارات، احساسات مثبت است. سمبول‌هایی مانند نماد و فونت و نام و نشانه، برخلاف انتظار همه از تاثیر کمرنگی در این زمینه برخوردارند زیرا آنها تنها ما را برای رسیدن به هدف اصلی یاری می‌کنند.

یک متن تاثیر گذار بر احساسات افراد، خود یک اصل سازمان یافته است که باعث ارتباط مصرف‌کننده با عواملی نامربوط اما پر اهمیت (مثل فعالیت‌های

بازاریابی آن شرکت) می‌گردد.

طراحی و انتخاب درست آرم می‌تواند خود تاثیری شگفت‌انگیز بروی مشتری داشته باشد بدین معنی که شما می‌توانید در افراد آرزوها و انتظاراتی را بوجود آورید که تولید خود آن محصول به تنهایی نمی‌تواند این کار را انجام دهد. برای نمونه نوشابه Red Bull در افراد باعث این احساس می‌شود که با نوشیدن آن، انرژی زیادی به آنها منتقل می‌شود.

طراحی آرم‌های که درباره خود توضیح می‌دهند باعث برقراری یک مکالمه درونی فرد با خویش می‌گردد که در صورت طراحی صحیح و مناسب می‌تواند مشتری خود را جذب نماید.

با تأمل در این مطالب می‌توان برای ایجاد ارزش‌های تاثیرگذار اندیشید و آرم‌ها را وسیله‌ای برای رسیدن به آن در نظر گرفت

منبع : ایده یاب.

 

در تبلیغات خود خاص باشید

ابتذال و تکراری بودن در هر کاری انسان‌ها را فراری می‌دهد و تبلیغاتی که به این صفات شناخته شوند، هیچگاه تاثیری نخواهند داشت. درج کردن عباراتی در تبلیغ چون”بهترین در دنیا” یا “پایین ترین قیمت بازار” در بهترین حالت، ادعایی معمولی هستند. ولی عموما تاثیر منفی این عبارات بیشتر از تاثیر مثبت آنهاست .عباراتی از این قبیل در ذهن مخاطب تبلیغ، بیشتر حالت اغراق، خودخواهی و سستی ادعا را تداعی می‌سازند. این کار اعتبار شرکت و گروه شما را نزد مخاطب کاهش می‌دهد و منجر می‌شود بقیه ادعاهای شما هم نادیده گرفته شوند.

مردم دیگرعبارت‌های تکراری از این دست را بیشتر شعار‌های پوچ و خودخواهانه تلقی می‌کنند. گفتن عبارت‌های کلی مانند “کیفیت خارق‌العاده” اگرچه ممکن است به خودی خود دروغ به نظر نرسد ولی وقتی مخاطب می داند که برند دیگری هم کیفتی مشابه این را دارد به عنوان یک دروغ وکسانی که این ادعاها را در تبلیغ خود می‌آورند باید انتظار آن را داشته باشند که این تبلیغات چندان جدی گرفته نشوند.

در مقابل، هنگامی که در تبلیغ خود یک ادعای مشخص و خاص دارید، مخاطب می تواند قضاوت کند که آیا حقیقت را می‌گویید یا خیر. از طرفی مردم به طور طبیعی انتظار ندارند که ادعای مطرح در یک تبلیغ گزافه باشد. آنها پیش خود می‌گویند؛ هیچ فرد یا شرکتی آنقدر بی عقل نیست که میلیون‌ها تومان هزینه کند تا ادعای دروغین چاپ کند.

میزان اعتباری که یک آگهی در نزد مخاطب پیدا می‌کند بطور مستقیم وابسته به میزان اعتبار و صحت ادعاهای مطرح در آن دارد. بنابراین وقتی یک ادعای مشخص را در خود می‌آورد پذیرش آن برای مخاطب آسانتر می‌کند. مثلا اعداد و آمار واقعی به ندرت مورد تردید واقع می‌شوند. در نظر گرفتن این نکته چه درتبلیغات چاپی و چه فروشندگی مستقیم بسیار اهمیت دارد. اهمیت یک ادعا وقتی وزن مناسب پیدا می‌کند که خاص و قابل اندازه‌گیری باشد. مثلا گفتن اینکه لامپ کم مصرف انرژی کمتری از لامپ‌های رشته‌ای مصرف می‌کند، جای تردید برای کسی ندارد و هر کس می‌تواند این دو را مقایسه کند. یا مثلا در یک آگهی ممکن است نوشته شده باشد:” قیمت‌ها شکسته شد” ولی اگر نوشته شده بود “تخفیف 20 درصد” او یک ادعای مشخص و قابل اندازه‌گیری را در آگهی خود درج کرده که توجه  را به خود جلب می‌کند.

یک فروشگاه لباس در آمریکا که هدف خود را فروش البسه به طبقات محروم و فقیر جامعه قرار داده بود؛ سالها شعارش این بود:”پایین‌ترین قیمت در آمریکا” اما به تدریج رقبای این فروشگاه این عبارت را کپی کردند و پس از مدتی این شعار در تبلیغات تبدیل به یک حرف مبتذل و بی‌هویت شد. این بار مدیر شرکت تصمیم گرفت شعار خود را عوض کند. شعار جدید این بود  “سود خالص ما تنها سه درصد است” این یک عبارت مشخص و وزین بود که بسیاری روی مخاطب تاثیر گذار بود. از طرفی هیچ رقیبی هم نمی‌توانست چنین ادعایی را مطرح کند. سال بعد از این تغییر، فروش این شرکت افزایش چشمگیری داشت.

مثال دیگر مربوط به صنعت خودرو سازی آمریکا می‌شود. زمانی بود که یک باور عمومی غلط بین مردم آمریکا جا افتاده بود که قیمت واقعی خودرو خیلی کمتر از قیمتی است که به دست مصرف کننده می‌رسد. یک گروه تبلیغاتی با تجربه این شعار را برای آگهی این شرکت خودروسازی انتخاب کرد:”سود ما تنها 9 درصد است!” در ادامه آگهی لیستی از هزینه‌های پیدا و پنهان تولید خودرو لیست شده بود. به تدریج مردم متوجه شدند هزینه‌ی تولید اتومبیل با جمع زدن قیمت قطعات آن حاصل نمی‌شود و حدود نیمی از هزینه‌های خودرو هزینه‌های پنهان است. این تبلیغ در آن زمان بسیار موفق عمل کرد و باعث تصحیح یک باور عمومی غلط شد.

یک نمونه بسیار موفق در تاریخ تبلیغات که با یک ادعای در تبلیغات توانست بسیار سود کند مربوط به تبلیغ خمیر ریش است. سال‌ها این محصول با عبارات تکراری و غیر جذابی چون”کف فراوان”،”روی صورت خشک نمی‌شود”،”سریع عمل می‌کند” تبلیغ می‌شد. با این تبلیغات کلی تبلیغ هیچ شرکتی نسبت به رقبایش برتری خاصی نداشت. تا اینکه یک تولیدکننده جدید پا به میدان گذاشت و رقابت در این رشته بسیار دشوار بود چون معمولا افراد به ندرت مارک خمیر ریش مصرفی خود را تغییر می‌دهند. ولی راز موفقیت تبلیغات او رعایت همین اصل بود:” ادعای مشخص”. این شرکت در تبلیغ خود سه ادعای مشخص و قابل تجربه را آورده بود:”در یک دقیقه ریش را برای اصلاح نرم می‌کند”،”برای مدت 10 دقیقه روی صورت حالت کرمی خود را حفظ می‌کند و خشک نمی‌شود”و بالاخره “حاصل آزمایش و مقایسه 160 فرمول مختلف خمیر ریش ” شاید در تاریخ تبلیغات اینقدر سریع و موثر نبوده است.

همین قضیه در مورد تبلیغ ریش تراش هم صدق می‌کرد “همه می‌گفتند سریع اصلاح می‌کند تا اینکه یک شرکت یک عبارت مشخص در تبلیغ خود آورد:”اصلاح صورت در هفتاد و هشت ثانیه!” و خوب همچون مثال‌های قبلی این ادعا خاص و قابل تجربه بود. نتیجه‌ی مشخص است؛ افزایش فروش باور نکردنی.

نتیجه اینکه درست است که قرار دادن شعار تبلیغاتی در دو تبلیغ متفاوت می‌تواند فضای یکسانی را از آگهی‌ها اشغال کند ولی می‌تواند تاثیر گذاری بسیار متفاوتی داشته باشد. تفاوت واقعا گسترده است اگر احساس می‌کنید محصول یا فروشگاه شما واقعا ویژگی خاصی دارد که ارزش مطرح شدن را دارد، آن را به تاثیر گذارترین شکل مطرح کنید. تمام نکاتی که در این مقاله عنوان شد را برای انتخاب یک شعار خوب در تبلیغ باید مد نظر قرار دهید. تبلیغات چاپی بسیار هزینه‌بر و گران هستند. اگر یک فروشنده در فروشگاه ادعای نا به جایی مطرح کند،این اشتباه چندان عظیم نیست ولی وقتی قرار است ادعایی را با هزینه‌ی گزاف جلوی چشم میلیون‌ها مخاطب بگذارید، قضیه کاملا متفاوت است. هیچگاه یک حرف کلی در تبلیغات به چشم نمی‌آید. آوردن این جملات در تبلیغ مثل گفتن “حال شما چطوره؟” روزمره است که هم گوینده و هم شنونده در واقع علاقه‌ای به دانستن وضعیت سلامتی همدیگر ندارند و فقط محض رفع تکلیف است. در عوض ادعاهای خاص وقتی در تبلیغات چاپی مطرح شوند با ارزش به نظر می‌رسند و توجه مردم را به خود جلب می‌کنند.

منبع: از مجموعه مقالات کتاب تبلیغات علمی

 

جلب اعتماد به برند با توصیه‌هایی برای افزایش وفاداری مشتریان

برای کسب‌و‌کارهای جدید، شهرت و اعتبار همه چیز است. بدون داشتن سابقه و پیشینه‌ای که بتوانید بر آن تکیه کنید، مشتریان فقط به وعده‌هایی که به آنها می‌دهید، تکیه می‌کنند. با توجه به سرمایه و همه‌ی آنچه باید از به خطر افتادن آنها جلوگیری کنید، ایجاد اعتماد به برند اهمیت بسیار زیادی دارد. ولی برای اینکه مشتریان به برند شما اعتماد کنند و حتی آن را به دیگران نیز توصیه کنند، چه کارهایی باید انجام بدهید؟ در این مقاله ۱۶ اقدام ضروری را شرح می‌دهیم که در جلب اعتماد مشتریان به برند شما اهمیت بسیار زیادی دارد.

برای برندسازی و ایجاد حس اعتماد به برند همواره و در تمام ارتباطات خود صداقت و درستی را در پیش بگیرید و اطمینان بیابید که صدای برند شما با مصرف‌کننده ارتباط برقرار می‌کند. حتما به تمام بازخوردهای مشتریان، چه مثبت و چه منفی توجه کنید. واکنش‌های صادقانه و بی‌ریای شما نسبت به بازخوردها موجب می‌شود مواردی را که لازم است اصلاح کنید و از سوی دیگر به مخاطبان‌تان نشان می‌دهید که به گفته‌های آنها توجه می‌کنید و برای آنچه می‌گویند ارزش قائل هستید.

۱. با مشتریان خود با صدایی واقعی و انسانی صحبت کنید

صدای برند باید آراسته، مقتدرانه و در عین‌ حال مهربان و انسانی باشد. وقتی متن معرفی محصولات و خدمات خود را می‌نویسید، آن را تا حدی محاوره‌ای نگه دارید که پیام‌های شما شبیه زبان واقعی افرادی باشد که در پس برند شما قرار دارند. استفاده از زبان بسیار آراسته ارزشمند است و جایگاه خود را دارد، ولی این زبان چیزی نیست که اعتمادی دوستانه ایجاد کند و برای این منظور به تعامل‌های واقعی و گفت‌و‌گوهای طبیعی و صادقانه نیاز دارید.

۲. رابطه‌ای دوستانه ایجاد کنید

ایجاد اعتماد به برند برای شرکتی تازه‌کار بسیار شبیه ایجاد رابطه‌ای دوستانه است، زیرا در اینجا نیز شما باید تا حد زیادی بر دوست جدید خود (مشتری جدید) سرمایه‌گذاری و به احساسات او و آنچه برایش اهمیت دارد، توجه کنید. بر اساس همین توجه و مواظبت ویژه در مورد تاثیر هر یک از تعاملاتی که با مشتریان جدید دارید، قوانین لازم را برای ایجاد اعتماد نسبت به برند خود مشخص می‌کنید.

۳. با نخستین مشتری مانند شخصی بسیار مهم رفتار کنید

برای نخستین مشتری خود، استانداردها را در سطح بالایی قرار بدهید و از استانداردهای معمول خود فراتر بروید. به او نشان بدهید که شرکت شما برای به‌دست آوردن اعتماد و راضی نگه داشتن او هر کاری را که لازم باشد، انجام می‌دهد. وقتی پایه و اساس اولیه‌ی ارتباط قوی با مشتریان خود را ایجاد کنید، زمینه‌ای را فراهم می‌کنید که این مشتریان راضی دیگران را نیز به خرید از شما ترغیب کنند و از طرف شما، در مورد شما به مشتریان جدید اطمینان بدهند.

۴. خواهان بازخورد باشید و برای بازخوردها ارزش قائل شوید

شرکت‌ها باید از مشتریان خود بخواهند که بازخوردهای خود را بیان کنند و البته باید به این بازخوردها بها بدهند. برای دریافت بازخوردها می‌توان از فرم‌های نظرسنجی، درخواست برای دنبال کردن شرکت در شبکه‌های اجتماعی یا شرکت در بررسی‌های آنلاین استفاده کرد. بررسی‌های آنلاین تأثیر بسیار زیادی بر تصمیم‌گیری مشتریان در مورد خرید دارند. شرکت‌ها باید مشتریان را به بیان بازخوردهایشان تشویق کنند و بر بازخوردهایی که دریافت می‌کنند نظارت داشته باشند و با شفافیت به آنها پاسخ بدهند.

۵. از اعتبار بنیانگذاری استفاده کنید

صحبت در مورد بنیانگذار محصول و داستان شکل‌گیری ایده و تولید محصول، روش مؤثری برای نشان دادن شورواشتیاق و تمام سختی‌ها و مرارت‌هایی است که در تولید محصول وجود داشته است. با بیان فرایند طراحی و تفکرات پس آن، نمونه‌های آزمایشی و شکست‌های فراوان، می‌توانید ارتباط احساسی با مشتریان برقرار کنید و کاری کنید که مشتریان جدید از شرکت خرید کنند. همه شنیدن داستان داوود و جالوت را دوست دارند و این مزیتی است که شرکت‌های دیگر نمی‌توانند با آن رقابت کنند.

۶. خدمات عالی به مشتریان ارائه بدهید

چگونه در روابط خود اعتماد طرف مقابل را جلب می‌کنید؟ نشان می‌دهید که به او اهمیت می‌دهید، قابل‌ اطمینان و صادق هستید و در مقابل آنچه از او می‌گیرید، شما هم چیزهایی به او می‌دهید. در مورد اعتماد به برند هم همین مسئله صادق است. شما باید با ارائه‌ی بهترین خدمات به مشتریان به‌صورت شبانه‌روزی نشان بدهید که به آنها اهمیت می‌دهید. هرگز در مورد چیزی که ارائه می‌دهید دروغ نگویید و همیشه شفاف باشید. فراموش نکنید که هر چند وقت یک‌بار بدون دلیل به آنها خدمات و محصولات اضافه‌ای ارائه بدهید.

۷. برای مشتریان خود تجربه‌ ایجاد کنید

امروزه تاکتیک‌های سنتی  برندسازی تا حد زیادی بی‌تأثیر شده‌اند. بازاریابان برندها را ایجاد نمی‌کنند بلکه این مردم هستند که این کار را انجام می‌دهند، بنابراین شما باید زمینه‌ی لازم برای انجام این کار را برای مردم فراهم کنید. استفاده از رویدادهای واقعی بهترین روش انجام این کار است. به همین دلیل است که فعال‌سازی برند (activation) به بزرگ‌ترین بخش بودجه‌های بازاریابی کسب‌و‌کار به کسب‌و‌کار (B2B) تبدیل شده است و بخش قابل‌ توجهی از بودجه‌ی برندهای کسب‌و‌کار به مصرف‌کننده‌ی (B2C) در حال‌ ظهور را به خود اختصاص می‌دهد.

۸. ابتدا ارزش ویژه‌ی برند را ایجاد کنید

ارزش ویژه‌ی برند (Brand Equity) یعنی آنچه مشتریان‌تان در مورد شما می‌گویند. ارزش ویژه‌ی برند اهمیت زیادی در ایجاد اعتماد به برند شما دارد. در طول زمان کارهای بزرگ انجام بدهید و کاری کنید مشتریان‌تان در وب‌سایت‌های بررسی برند در مورد کارهایی که انجام داده‌اید صحبت کنند. با انجام مطالعات موردی عمیق در مورد مشتریان راضی و ارسال آنها در وبسایت خود یا به اشتراک گذاشتن آنها با مشتریان بالقوه‌ی خود، اعتماد بیشتری نسبت به برند خود ایجاد کنید. با انجام این کارها با گذشت زمان ارزش ویژه‌ی برند شما افزایش خواهد یافت.

۹. از شفافیت استقبال کنید

موفق‌ترین برندها از طریق کاهش شکاف میان وعده‌هایی که داده‌اند و عمل به آن وعده‌ها، اعتماد به برند خود را در میان مشتریان افزایش می‌دهند. می‌توان این کار را از طریق سرمایه‌گذاری بر امنیت داده‌ها، جمع‌سپاری (crowdsourcing) محصولات جدید از بازخوردهای مشتریان یا اجرای شیوه‌های آگاهانه‌ی اجتماعی در سرتاسر زنجیره‌ی تامین انجام داد. اجرای این تاکتیک‌ها به برندهای پیشرو کمک می‌کند اعتماد مشتریان را به خود جلب کنند و تجربه‌ی کاربری عالی‌ای را برای مشتریان خود ایجاد کنند.

۱۱. از مدارک اثبات‌شده استفاده کنید

شما می‌توانید از شهادت مشتریان به‌عنوان مدارک اثبات‌شده‌ای برای نشان دادن ارزشی که برند شما ارائه می‌دهد، جوایزی که شرکت و مدیران دریافت کرده‌اند برای نشان دادن اعتبار کسب‌و‌کارتان در صنعت و ضمانت‌های خدماتی‌ای که ریسک‌های موجود برای مشتریان بالقوه را از میان می‌برد، استفاده کنید.

۱۲. برای ایجاد اعتماد به برند ارزشی را ارائه دهید

شرکت‌ها می‌توانند به‌جای اینکه صرفا محصول یا خدمات خود را تبلیغ کنند، از طریق ارائه‌ی ارزش به مشتریان خود، به شکل‌گیری اعتماد به برند خود کمک کنند. می‌توان این کار را با ارسال مطالبی مرتبط با صنعت خود و ارسال مطالب آموزنده‌ای انجام داد که موجب افزایش اعتبار و نفوذ کسب‌و‌کار در زمینه و حوزه‌ی فعالیت خود می‌شود. به‌علاوه این کار به مشتریان نشان می‌دهد که به آنها اهمیت می‌دهید و این خود موجب افزایش بیشترِ اعتماد به برند شما می‌شود.

۱۳. تعامل برقرار کنید و آن را تقویت کنید

مانند هر رابطه‌ی دیگری در اینجا نیز اعتماد با یک اقدام ساده ایجاد نمی‌شود و برای جلب اعتماد مشتریان باید مجموعه‌ای از تجربه‌ها وجود داشته باشد که موجب شود مصرف‌کننده با برند شما رابطه‌ای عاطفی برقرار کند. وبلاگ‌ها ابزار بسیار مناسبی برای ارائه‌ی مطالب سودمند به مخاطبان شما هستند که در آنها سعی نمی‌شود چیزی به مخاطبان فروخته شود. افزودن ارزش، نخستین گام در ایجاد علاقه میان شما و مخاطبان شماست. پس از ایجاد این علاقه، وظیفه‌ی شما تقویت این رابطه از طریق تعاملات و تاکیدهای مکرر است.

۱۴. بگذارید دیگران برند شما را بسازند

مردم علاقه‌ی چندانی به آنچه شما می‌گویید ندارند و بیشتر تمایل دارند چیزهایی را بشنوند که دیگران در مورد شما می‌گویند. شما باید به‌طور مرتب شهادت‌های مکتوب یا ویدئویی مشتریان و مطالعات موردی را به اشتراک بگذارید. اگر بتوانید به‌طور موثر داستان‌های موفقیت دیگران را بازگو کنید، مصرف‌کنندگان دیرباور نیز راحت‌تر باور می‌کنند که شما می‌توانید آنها را نیز به موفقیت برسانید. در مطالعات موردی خود، ارقام مشخصی را بیان کنید و تا جای ممکن از کُلی‌گویی بپرهیزید.

۱۵. مشتریان خود را نمایش بدهید

اگر شما یک سازمان B2B هستید، اهمیت زیادی دارد که نام مشتریان قبلی و فعلی خود را در وبسایت‌تان نمایش بدهید. این کار به ایجاد اعتبار برای شما کمک می‌کند و موجب می‌شود بیننده، برند شما را به رسمیت بشناسد. اگر با برندهای دیگری که مشتریان به آنها اعتماد دارند همکاری کرده‌اید، مشتریان تمایل بیشتری خواهند داشت که به شما نیز اعتماد کنند.

۱۶. به وعده‌های خود عمل کنید

هر سازمانی می‌تواند بیانیه‌ی رسالت (mission statement) و وعده‌ی برند خود را در وب‌سایت خود بیان کند، ولی آنچه موجب ایجاد اعتماد به برند شما می‌شود، این است که نشان بدهید به آنچه می‌گویید عمل می‌کنید و وقتی حرفی می‌زنید به آن پایبند هستید. هیچ‌چیز بیشتر و سریع‌تر از برآورده نکردن انتظارات مشتریان، به رابطه‌ی شما با آنها آسیب نمی‌زند. ولی اگر از نظر کیفیت و سرعت ارائه‌ی محصولات یا خدمات، از انتظارات مشتریان نیز بهتر باشید، به‌سرعت در دید آنها به قهرمان تبدیل می‌شوید.

همیشه به یاد داشته باشید که برند شما بر اساس اینکه دیگران چه درک و شناختی از شما دارند، شکل می‌گیرد. شما می‌خواهید برندتان چه پیامی را بیان کند؟

برگرفته از: infinityconcepts forbes

در تبلیغات خود خاص باشید

ابتذال و تکراری بودن در هر کاری انسان‌ها را فراری می‌دهد و تبلیغاتی که به این صفات شناخته شوند، هیچگاه تاثیری نخواهند داشت. درج کردن عباراتی در تبلیغ چون”بهترین در دنیا” یا “پایین ترین قیمت بازار” در بهترین حالت، ادعایی معمولی هستند. ولی عموما تاثیر منفی این عبارات بیشتر از تاثیر مثبت آنهاست .عباراتی از این قبیل در ذهن مخاطب تبلیغ، بیشتر حالت اغراق، خودخواهی و سستی ادعا را تداعی می‌سازند. این کار اعتبار شرکت و گروه شما را نزد مخاطب کاهش می‌دهد و منجر می‌شود بقیه ادعاهای شما هم نادیده گرفته شوند.

مردم دیگرعبارت‌های تکراری از این دست را بیشتر شعار‌های پوچ و خودخواهانه تلقی می‌کنند. گفتن عبارت‌های کلی مانند “کیفیت خارق‌العاده” اگرچه ممکن است به خودی خود دروغ به نظر نرسد ولی وقتی مخاطب می داند که برند دیگری هم کیفتی مشابه این را دارد به عنوان یک دروغ وکسانی که این ادعاها را در تبلیغ خود می‌آورند باید انتظار آن را داشته باشند که این تبلیغات چندان جدی گرفته نشوند.

در مقابل، هنگامی که در تبلیغ خود یک ادعای مشخص و خاص دارید، مخاطب می تواند قضاوت کند که آیا حقیقت را می‌گویید یا خیر. از طرفی مردم به طور طبیعی انتظار ندارند که ادعای مطرح در یک تبلیغ گزافه باشد. آنها پیش خود می‌گویند؛ هیچ فرد یا شرکتی آنقدر بی عقل نیست که میلیون‌ها تومان هزینه کند تا ادعای دروغین چاپ کند.

میزان اعتباری که یک آگهی در نزد مخاطب پیدا می‌کند بطور مستقیم وابسته به میزان اعتبار و صحت ادعاهای مطرح در آن دارد. بنابراین وقتی یک ادعای مشخص را در خود می‌آورد پذیرش آن برای مخاطب آسانتر می‌کند. مثلا اعداد و آمار واقعی به ندرت مورد تردید واقع می‌شوند. در نظر گرفتن این نکته چه درتبلیغات چاپی و چه فروشندگی مستقیم بسیار اهمیت دارد. اهمیت یک ادعا وقتی وزن مناسب پیدا می‌کند که خاص و قابل اندازه‌گیری باشد. مثلا گفتن اینکه لامپ کم مصرف انرژی کمتری از لامپ‌های رشته‌ای مصرف می‌کند، جای تردید برای کسی ندارد و هر کس می‌تواند این دو را مقایسه کند. یا مثلا در یک آگهی ممکن است نوشته شده باشد:” قیمت‌ها شکسته شد” ولی اگر نوشته شده بود “تخفیف 20 درصد” او یک ادعای مشخص و قابل اندازه‌گیری را در آگهی خود درج کرده که توجه  را به خود جلب می‌کند.

یک فروشگاه لباس در آمریکا که هدف خود را فروش البسه به طبقات محروم و فقیر جامعه قرار داده بود؛ سالها شعارش این بود:”پایین‌ترین قیمت در آمریکا” اما به تدریج رقبای این فروشگاه این عبارت را کپی کردند و پس از مدتی این شعار در تبلیغات تبدیل به یک حرف مبتذل و بی‌هویت شد. این بار مدیر شرکت تصمیم گرفت شعار خود را عوض کند. شعار جدید این بود  “سود خالص ما تنها سه درصد است” این یک عبارت مشخص و وزین بود که بسیاری روی مخاطب تاثیر گذار بود. از طرفی هیچ رقیبی هم نمی‌توانست چنین ادعایی را مطرح کند. سال بعد از این تغییر، فروش این شرکت افزایش چشمگیری داشت.

مثال دیگر مربوط به صنعت خودرو سازی آمریکا می‌شود. زمانی بود که یک باور عمومی غلط بین مردم آمریکا جا افتاده بود که قیمت واقعی خودرو خیلی کمتر از قیمتی است که به دست مصرف کننده می‌رسد. یک گروه تبلیغاتی با تجربه این شعار را برای آگهی این شرکت خودروسازی انتخاب کرد:”سود ما تنها 9 درصد است!” در ادامه آگهی لیستی از هزینه‌های پیدا و پنهان تولید خودرو لیست شده بود. به تدریج مردم متوجه شدند هزینه‌ی تولید اتومبیل با جمع زدن قیمت قطعات آن حاصل نمی‌شود و حدود نیمی از هزینه‌های خودرو هزینه‌های پنهان است. این تبلیغ در آن زمان بسیار موفق عمل کرد و باعث تصحیح یک باور عمومی غلط شد.

یک نمونه بسیار موفق در تاریخ تبلیغات که با یک ادعای در تبلیغات توانست بسیار سود کند مربوط به تبلیغ خمیر ریش است. سال‌ها این محصول با عبارات تکراری و غیر جذابی چون”کف فراوان”،”روی صورت خشک نمی‌شود”،”سریع عمل می‌کند” تبلیغ می‌شد. با این تبلیغات کلی تبلیغ هیچ شرکتی نسبت به رقبایش برتری خاصی نداشت. تا اینکه یک تولیدکننده جدید پا به میدان گذاشت و رقابت در این رشته بسیار دشوار بود چون معمولا افراد به ندرت مارک خمیر ریش مصرفی خود را تغییر می‌دهند. ولی راز موفقیت تبلیغات او رعایت همین اصل بود:” ادعای مشخص”. این شرکت در تبلیغ خود سه ادعای مشخص و قابل تجربه را آورده بود:”در یک دقیقه ریش را برای اصلاح نرم می‌کند”،”برای مدت 10 دقیقه روی صورت حالت کرمی خود را حفظ می‌کند و خشک نمی‌شود”و بالاخره “حاصل آزمایش و مقایسه 160 فرمول مختلف خمیر ریش ” شاید در تاریخ تبلیغات اینقدر سریع و موثر نبوده است.

همین قضیه در مورد تبلیغ ریش تراش هم صدق می‌کرد “همه می‌گفتند سریع اصلاح می‌کند تا اینکه یک شرکت یک عبارت مشخص در تبلیغ خود آورد:”اصلاح صورت در هفتاد و هشت ثانیه!” و خوب همچون مثال‌های قبلی این ادعا خاص و قابل تجربه بود. نتیجه‌ی مشخص است؛ افزایش فروش باور نکردنی.

نتیجه اینکه درست است که قرار دادن شعار تبلیغاتی در دو تبلیغ متفاوت می‌تواند فضای یکسانی را از آگهی‌ها اشغال کند ولی می‌تواند تاثیر گذاری بسیار متفاوتی داشته باشد. تفاوت واقعا گسترده است اگر احساس می‌کنید محصول یا فروشگاه شما واقعا ویژگی خاصی دارد که ارزش مطرح شدن را دارد، آن را به تاثیر گذارترین شکل مطرح کنید. تمام نکاتی که در این مقاله عنوان شد را برای انتخاب یک شعار خوب در تبلیغ باید مد نظر قرار دهید. تبلیغات چاپی بسیار هزینه‌بر و گران هستند. اگر یک فروشنده در فروشگاه ادعای نا به جایی مطرح کند،این اشتباه چندان عظیم نیست ولی وقتی قرار است ادعایی را با هزینه‌ی گزاف جلوی چشم میلیون‌ها مخاطب بگذارید، قضیه کاملا متفاوت است. هیچگاه یک حرف کلی در تبلیغات به چشم نمی‌آید. آوردن این جملات در تبلیغ مثل گفتن “حال شما چطوره؟” روزمره است که هم گوینده و هم شنونده در واقع علاقه‌ای به دانستن وضعیت سلامتی همدیگر ندارند و فقط محض رفع تکلیف است. در عوض ادعاهای خاص وقتی در تبلیغات چاپی مطرح شوند با ارزش به نظر می‌رسند و توجه مردم را به خود جلب می‌کنند.

منبع: از مجموعه مقالات کتاب تبلیغات علمی

 

انواع معماری برند و انتخاب بهترین شیوه اجرای آن برای برند شما

معماری برند یکی از ابزارهای استراتژیک و مهم برند است که رابطه‌ی بین برند مادر (parent brand) و زیربرندهای خانواده‌ی آن را تعریف و بررسی می‌کند. وظیفه‌ی برند مادر، تأیید همه‌ی این زیربرندهاست. معماری برند نشان می‌دهد چگونه یک زیربرند باید با برند اصلی (masterbrand) ارتباط بسیار نزدیک داشته باشد. ارتباطات برند و نیز نام برند، طراحی لوگو (نشان)، بسته بندی محصولات، ضمانت فروش و نظایر آن، مواردی هستند که این ارتباط یا بی‌ارتباطی را به صورت بصری و کلامی نشان می‌دهند. در اینجا ابتدا سه نوع معماری برند متداول را معرفی می‌کنیم و پس از آن به مراحل اساسی ایجاد معماری برند می‌پردازیم.

انواع معماری برند

معماری برند انواع مختلفی دارد. سه نوع از محبوب‌ترین آنها، خانه‌ی برندی (Branded House)، خانه‌ی برندها (House of Brands) و معماری برند ترکیبی (Hybrid Architecture) هستند. بسته به نوع برند و کسب‌وکارتان، می‌توانید یکی از این استراتژی ها را که برای برندتان مناسب‌تر است، انتخاب کنید.

۱. خانه‌ی برندی

در این نوع شیوه، یک برند مادر وجود دارد که همواره با زیربرندهای خانواده در ارتباط نزدیک است. نام همه‌ی زیربرندها در پیوند با برند مادر است. این ارتباط نزدیک و هماهنگی به‌جز نام برند، در لوگو، بسته‌بندی و ارتباطات برند نیز دیده می‌شود.

یکی از نمونه‌های آن، برند ویرجین (Virgin) است. ویرجین متشکل از چند برند مختلف مانند خطوط هوایی ویرجین، کافه ویرجین، ویرجین‌دیجیتال و تعدادی برند دیگر است. همه‌ی زیربرندهای این برند، نام ویرجین را بر خود دارند و عناصر دیگر آنها نیز با یکدیگر هماهنگ است.

آیا این استراتژی برای برند شما مناسب است؟

این نوع معماری برند شرایطی را برای برند اصلی فراهم می‌کند تا بیشتر در معرض دید عموم قرار بگیرد. این استراتژی، قابلیت‌های سازمان یا کسب‌وکار را گسترش می‌دهد و کمک می‌کند از سرمایه گذاری برند مؤثرتر استفاده شود.

۲. خانه‌ی برندها

در این نوع شیوه، برند مادر، مالکیت چند زیربرند مختلف را دارد و وظیفه‌ی آن مدیریت این زیربرندهاست. هر یک از این زیربرندها برندی منحصربه‌فرد هستند و ویژگی‌هایی متمایز از برند اصلی دارند. نام، لوگو و سبک ارتباطات این برندها کاملا مشخص است و با برند اصلی ارتباط نزدیک ندارند.

جنرال‌موتورز، مثالی مناسب برای این نوع معماری برند است. شاید باور آن مشکل باشد، اما برندهای شورلت، هامر، کرایسلر، کادیلاک، جیپ، مزدا، اوپل، بیوک و نظایر آن که برندهای متمایز از یکدیگر هستند، همگی زیربرند یک برند اصلی به نام جنرال‌موتورز هستند.

آیا این استراتژی برای برند شما مناسب است؟

این شیوه کمی انعطاف‌پذیرتر از خانه‌ی برندی است. در این نوع معماری، هر برند می‌تواند از طریق بازاریابی و استراتژی‌های ارتباطی منحصربه‌فرد، به بخشی از نیازهای بازار پاسخ دهد.

۳. معماری برند ترکیبی

این نوع استراتژی از هر دو ویژگی معماری برند استفاده می‌کند. در این مدل ترکیبی، همه‌ی انواع روابط بین برند مادر و زیربرندهای آن می‌توانند در کنار هم وجود داشته باشند. برخی از زیربرندها می‌توانند ارتباط نزدیک با برند اصلی داشته باشند و برخی دیگر می‌توانند ویژگی‌های متمایز خود را حفظ کنند. فولکس‌واگن مثالی کلاسیک برای این معماری است. این برند، علاوه‌بر اینکه برندی به نام فولکس‌واگن دارد، مادر برندهایی مانند بوگاتی، سیت، آئودی و اسکوداست که برندهای متمایز هستند.

آیا این استراتژی برای برند شما مناسب است؟

معماری برند ترکیبی، تلفیق خانه‌ی برندی و خانه‌ی برندهاست. این نوع معماری از نظر مالکیت، محصولات جانبی، استفاده از ارزش برند و محصولات یا برندهای مختلف و متناسب با بخش‌های مختلف بازاریابی، انعطاف‌پذیرتر است.

 

مراحل اساسی ایجاد معماری برند به‌طور مطلوب

پس از آشنایی با انواع معماری برند، ابتدا باید ببینید کدام‌‌یک از این شیوه‌ها برای برندتان مناسب‌تر است. برای انتخابی هوشمندانه، ابتدا باید از نیازهای برند خود آگاه باشید و مراحل ایجاد معماری برند را به‌خوبی درک کنید. سپس می‌توانید یکی از استراتژی‌های فوق را انتخاب کنید.

۱. مخاطبان اصلی‌تان را بشناسید

مخاطبان اصلی برندتان چه کسانی هستند؟ آیا با مشتریان، مصرف‌کنندگان، مشتریان بالقوه‌ی کسب‌وکار، کارمندان، جامعه‌ی مالی، شریکان تجاری، رسانه‌ها، دولت و نظایر آن ارتباط دارید؟ مخاطبان‌تان بومی هستند یا جهانی؟ برای جذب هرچه بیشتر مخاطبان‌ به چه چیزی نیاز دارید؟ مثال‌های زیر برخی از این نیازها را نشان می‌دهند:

مشتریان و مصرف‌کنندگان باید از عمق و گستردگی پیشنهادهای شرکت‌ آگاه باشند. در این صورت احتمال بیشتری وجود دارد که با شما ارتباط برقرار کنند و بتوانید محصولات یا خدمات خود را به آنان بفروشید.

مشتریان بالقوه‌ی کسب‌وکار باید از محصولات، خدمات و ارزش شرکت‌ آگاه باشند. در این صورت، شانس بیشتری خواهید داشت تا آنان را به‌عنوان مشتری به تجارت خود جذب کنید.

کارکنان باید سازمان را خوب بشناسند تا به بهره وری بیشتر دست یابند، حامی تجارت‌تان باشند و در گروه‌ها و اجتماعات خود (مانند اجتماعات شغلی و گروه‌های اجتماعی) درباره‌ی ارزش سازمان‌ با دیگران صحبت کنند.

جوامع مالی باید از گستردگی و ارزش شرکت آگاه باشند تا آن‌چنان که باید به آن توجه کنند و برایش ارزش قائل شوند.

شریکان تجاری باید از عملکرد شرکت‌ به اندازه‌ی کافی اطلاعات داشته باشند تا بتوانند ارزش و فرصت‌های بیشتری برای شرکت بیافرینند.

۲. درک روشنی از کسب‌وکار خود داشته باشید

معماری‌های موفقیت‌آمیز برند، پشتوانه‌ی مستحکمی از لحاظ کسب‌وکار دارند. برای ایجاد معماری برند مناسب، باید ابتدا اهداف کوتاه‌مدت و طولانی‌مدت شرکت (مانند مالکیت، رشد اساسی، فروش و عرضه‌ی اولیه‌ی عمومی) را مشخص کنید. ببینید آیا شرکت می‌تواند خطوط تولید محصول یا محدوده‌ی جغرافیایی‌اش را گسترش دهد یا خیر.

۳. ارزیابی ارزش زیربرندها و برندهای فرعی برند اصلی

معماری برند نشان می‌دهد چگونه برند اصلی و زیربرندهای آن به یکدیگر وابسته‌اند و از یکدیگر پشتیبانی می‌کنند. بنابراین پیش از آنکه تعیین کنید یک برند به برندهای دیگر خانواده سود یا ضرر می‌رساند، باید ابتدا درک روشنی از ارزش مشهود برندتان داشته باشید. یک زیربرند قوی می‌تواند از همه‌ی برندهای دیگر که در خانواده‌ برندها وجود دارند، حفاظت کند.

۴. ارزیابی ارزش در روابط برندهای مشترک

برندسازی مشترک، برندهای مختلف را در سطحی قرار می‌دهد که این برندها به تنهایی نمی‌توانستند در آن جای بگیرند. از این طریق، بر ارزش ویژه برند نیز می‌افزاید و باعث تقویت تجارت می‌شود. البته برندسازی مشترک می‌تواند در درازمدت مشکلاتی ایجاد کند. به‌عنوان مثال، مخاطبان ممکن است با پیام‌های متناقض برندها سردرگم شوند یا بروز مشکل برای یک برند، برندهای دیگر را نیز درگیر کند. به‌دقت بررسی کنید که آیا همکاری دو یا چند برند برای حمایت از یک محصول یا خدمات، لازم است؟ آیا این همکاری مزایایی خواهد داشت یا خیر؟

۵. تعیین بودجه‌ی بازاریابی

بیشترین هزینه‌ی بازاریابی برای معماری برند اصلی صرف می‌شود، زیرا مزایای حاصل از آن به همه‌ی زیربرندها تعلق می‌گیرد. از بین سه نوع معماری که توضیح دادیم، خانه‌ی برندها از همه گران‌تر است، زیرا باید روی همه‌ی زیربرندها سرمایه‌گذاری کند. بنابراین، هنگام ایجاد معماری برند، باید به میزان بودجه‌تان توجه داشته باشید.

۶. بررسی پیامدهای قانونی یا مالیاتی

با اینکه معماری برند به معماری سازمانی شباهت ندارد، ممکن است ایجاد برخی ساختارهای معین، پیامدهای مالیاتی یا قانونی داشته باشد. برای مثال، برای استفاده از برندی که به یک شرکت یا نهاد قانونی دیگر در سازمان اصلی تعلق دارد، اغلب به انعقاد قرارداد یا اخذ مجوز نیاز دارید. علاوه‌بر آن، ممکن است برای استفاده از یک برند (به‌ویژه در سطح بین‌المللی) به مجوز در حوزه‌ی قانونی دیگری نیاز داشته باشد. استراتژی‌های مربوط به همکاری برندها ممکن است بیشتر از سایر استراتژی‌ها به تخصیص هزینه‌های مربوط به صدور مجوز نیاز داشته باشند.

۷. ایجاد یک برنامه و جدول زمانی برای معرفی معماری برند

پس از آنکه مناسب‌ترین نوع معماری برند را برای شرکت‌ تعیین کردید، باید سیستمی بصری برای معرفی و حمایت از آن ایجاد کنید. به‌عنوان مثال، اگر در حال توسعه‌ی ساختار خانه‌ی برندی هستید، باید از بصری‌سازی برند (ویژوال‌برندینگ) استفاده کنید تا بتوانید همه‌ی جوانب را در کنار هم داشته باشید. از سوی دیگر، اگر تشخیص داده‌اید که داشتن زیربرندهای متمایز بیشتر به نفع کسب‌وکارتان است، باید سیستمی دارای هویت مشخص برای پشتیبانی از آن معماری ایجاد کنید. اگر در نظر دارید استراتژی معماری برند را تغییر دهید، می‌توانید از استراتژی‌های مختلفی که به این منظور وجود دارد، بهره ببرید. این روش‌ها، فرایند انتقال را (بدون آسیب‌رساندن به ارزش برند) تسهیل می‌کنند.

۸. ایجاد درخت تصمیم‌گیری برای حفظ معماری برند

پس از آنکه معماری برند موردنظر را ایجاد کردید، بهترین ابزار برای حفظ آن، استفاده از درخت تصمیم گیری است. درخت تصمیم‌گیری رسمی می‌تواند از هر گونه حدس و گمان بی‌پایه که ممکن است هنگام رویارویی با نتایج حاصل از مسائل مربوط به برند (شامل خرید، توسعه محصول یا برند داخلی، اصلاحات داخلی و مانند آن) رخ دهد، جلوگیری کند.

در طراحی معماری برند سازمان‌ هوشمندانه عمل کنید. این کار نیاز به تفکر دقیق دارد. باید به‌طور رسمی به معماری برند رسیدگی کنید و سرمایه‌های برندی را بهینه‌سازی کنید. درغیراین‌صورت برندتان را به‌سادگی به خطر می‌اندازید.

برندینگ چیست؟

 برندینگ Branding تمام روش هایی است که شما تصویری از محصول، خدمت و یا شرکتتان را در ذهن و چشم مخاطبانتان و یا مشتریان ایجاد می کنید.
بعبارتی  دیگر”برندینگ” فرآیند اقدامات علمی و تخصصی است که شما یا سازمان تلاش می کنند تا برندی خلق شود.

برند احساس و ادراکی است که درباره یک محصول، یک ایده، یک فرد و یا یک سازمان در ذهن کاربران و مصرف کنندگان شکل میگیرد.

ابتدایی ترین مفهوم برای برندینگ به معنی دادن وعده در خصوص یک برند (Brand) و سپس انجام آن تعهد می باشد.

در حقیقت برندینگ (Branding) یکی از مهمترین جنبه های هر کسب و کار اعم از کوچک و بزرگ, جزئی و یا تجاری است. یک استراتژی برندینگ موثر در یک بازار رقابتی فزاینده به شما حاشیه ی عمده می بخشد. اما حقیقتاً برندینگ به چه معناست و چگونه روی کسب و کار شما تاثیر می گذارد؟

اگر بخواهیم دلایل پیشرفت یک شرکت و یا یک کسب و کار را ارزیابی کنیم ، میتوانیم به وضعیت برند آن  حرفه دقت کنیم  که آیا محصولات  و یا خدمات  آنان یک برند شناخته شده است یا خیر ؟ بازخورد ها در رابطه با برندشان چگونه بوده است ؟

برندسازی یا برندینگ (Branding) فرآیندی منظم است که برای ایجاد آگاهی و افزایش وفاداری مشتری استفاده می­شود. هدف اصلی از برندسازی یک محصول، خدمت یا سازمان ایجاد ذهنیت و چشم انداز نسبت به تجارت خود در مشتریان است، تا جاییکه رفع نیازهای خود را در گرو مراجعه به شما بدانند. این کار مستلزم دستورهای سطوح بالا و آمادگی لازم برای سرمایه­ گذاری در آینده است. برندسازی (برندینگ) استفاده از هر فرصتی است تا بگوییم چرا مردم باید یک برند یا نام تجاری را نسبت به سایر برندها ترجیح و  انتخاب نمایند.

تعریف برندسازی یا برندینگ از نظر بزرگان

به طور کلی برندینگ یا برندسازی (Branding)، فرآیندی است که در طی آن به جایگاه احساسی و عاطفی یک محصول یا خدمت افزوده می‌گردد،بدین وسیله ارزش آن برای مشتریان و سایر مخاطبان افزایش می‌یابد.

برندسازی یا برندینگ (Branding) حاصل پیام‌ها و گزارش‌های رسانه هاست.هر قدر تعداد این پیام‌ها بیشتر و محتوای آن‌ها مطلوب تر باشد، نام تجاری قوی تر خواهد شد. ( اَل ریس، لورا ریس،کتاب سقوط تبلیغات و ظهور روابط عمومی)

برند توسط “مخاطبان” تعریف می شود نه صاحبان کسب و کار. برند آن چیزی نیست که “شما” می گویید هستید، بلکه چیزی است که مخاطبان شما می گویند. (جف بزوس – آمازون)

جوهر بازاریابی برند، فرصت ایجاد یک خاطره است.  (استیو جابز)

برندها با تعریف “شخصیت انسانی” خود وعده ای را به مصرف کنندگان می دهد.  (دیوید آکر)

برندسازی شامل مباحث و مفاهیم مختلفی چون جایگاه یابی و جایگاه سازی برند یا  Brand Positioning،نامگذاری برند،انتخاب رنگ و طراحی شخصیت بصری برند( لوگو، آرم و)،توسعه برند،ارزش برند و… می‌باشد.

مزیت های داشتن مشاور تبلیغاتی چیست؟

حرکت در مسیر تبلیغات ساده نیست. اگر آگاه به پیچ و خم های راه نباشیم محکومیم که سقوطی سنگین را متحمل شویم. در واقع مشاوره در تبلیغات نشان دهنده راهی است که یک برند باید برای رسیدن به بازار هدف طی نماید. تبلیغات یکی از راه های ارتباطیِ مهم با مشتری است.

1- شناخت شرایط ساطمان و تهیه گزارش شناخت از محصولات، خدمات و کمپانی طرف قراردادش

2- برنامه ریزی و اجرای برنامه های تحقیقاتی مطالعاتی مورد نیاز سازمان ها در حوزه تبلیغات و برندسازی

3- طراحی یک برنامه تبلغاتی (تقویم تبلیغاتی) برای ساختارمند کردن برنامه های تبلیغاتی

4- تعیین بودجه بندی مناسب در شرایط سه حالت خوش بینانه، عادی و سختگیرانه، برای تقویم تبلغاتی یاد شده

5- طراحی یک برنامه اجرا (Action Plan) قابل استفاده برای اجرای دقیق کمپین ها و برنامه های تبلیغاتی

6- پیش بینی و طراحی کمپین های تبلیغاتی در تقویم تبلیغاتی به فراخور نیاز

7- انتخاب پیمانکاران تبلیغاتی و نظارت بر عملکرد آنها برای عینیت بخشی هر چه بیشتر به برنامه های تبلبغاتی طراحی شده

8- گزینش رسانه های اثر بخش تبلیغاتی با توجه به میزان نرخ تبدیل و قیمت در زمینه رسانه های دیجیتال و رسانه های سنتی

9-آموزش پرسنل کارفرما در حوزه تبلیغات و کمک به استخدام نیروهای مد نظر در این حوزه

10- مشاور تبلیغات وظیفه تسهیل فرایند سنجش اثر بخشی ابلیغات را از طریق گروه های تحقیقات بازار فراهم میکند.

 

14 گام موثر تبلیغاتی برای شرکت های کوچک

چالش شما به عنوان مدیر یک شرکت تازه کار هزینه های تبلیغات است؟ آیا چالش بزرگتر ذهنی شما برای اثر بخش کردن تبلیغات، بازنگری و ایجاد تغییرات در تبلیغات قبلی است؟
پس این مقاله را برای حل این چالش ها و دغدغه ها مطالعه نمایید تا بتوانید با کمترین هزینه ممکن برای کسب و کار خود تبلیغات موثر و اثربخش انجام دهید.

گام اول: در این مرحله شما باید یک طرح با سه هدف زیر آماده کنید. 

۱- تعریف چشم انداز کسب و کار
۲- تعیین مسیر رسیدفن به چشم انداز کسب و کار
۳- تهیه marketing plan و یا طرح و نقشه بازاریابی کسب و کار

گام دوم: طراحی یک وب سایت برای کسب و کار شما بسیار واجب است.

پس اگر تا الان آن را طراحی نکرده اید، امروز حتما اقدام کنید. باید بدانید امروزه برای شروع و آغاز هر کسب و کار یک وب سایت طراحی می شود، ولی اگر توان مالی و فنی، طراحی و اداره یک وب سایت را ندارید می توانید از قالب های آماده گروه هایی مثل Mihan blog، Iran blog و …. استفاده کنید و بعدا آن را به سایت اصلی وصل نمایید. اما قبل از استفاده تحقیق کنید تا آن قالب ایراد فنی نداشته باشد.

گام سوم:شما باید با استفاده از نام تجاری کسب و کارتان به شبکه های اجتماعی بپیوندید و به معرفی کسب و کار خود بپردازید.

در اینجا لازم است به شما گوشزد کنم که تاثیر شبکه های اجتماعی در رونق کسب و کارتان بسیار زیاد است. شما باید در  Facebook،google +، Linkdin، Viber، Telegram عضو شوید. قابل باور نیست طی آمارگیری ها، مشخص شده است که شبکه اجتماعی Facebook به تنهایی روزانه ۲.۷ میلیارد لایک و google + حدود ۱۳۵ میلیون کاربر دارد. آمار بدست آمده نشان دهنده وجود مشتریان بالقوه برای هر برند است، که اگر برندی در این شبکه ها فعالیت نماید مطئنا می تواند عده زیادی از این مشتریان بالقوه را بالفعل نماید.

گام چهارم: برای کسب کار خود یک ست اوراق اداری شامل کارت ویزیت و بقیه ادوات تهیه کنید.

هر چه زودتر برای کسب و کارتان یک ست اوراق اداری که شامل کارت ویزیت، سربرگ، پاکت نامه، پیش فاکتور و …. است را تهیه کنید و حتما بر روی آنها شماره تماس، آدرس، آدرس وب سایت، آدرس ایمیل خود را درج کنید به کرات تجربه شده است که مشتری پس از دیدن این اطلاعات اعتماد بیشتری خواهد کرد.

گام پنجم: یک ایمیل با نام تجاری کسب و کارتان بسازید.

شما می توانید از طریق این ایمیل اطلاعات جدید در خصوص کالاها و خدمات خود با بازه زمانی مشخص ارسال کنید.

گام ششم: هر صنف برای خود یک انجمن تخصصی و صنفی دارد شما باید در انجمن تخصصی و صنفی کسب و کار خود عضو شوید.
لازم است بدانید که بهترین راه برای پیدا کردن مشتریان جدید عضویت در انجمن های تخصصی و صنفی است. با عضو شدن در انجمن های صنفی و تخصصی و اتاق های بازرگانی هم از آخرین اخبار و اطلاعات مربوط به صنف خود باخبر می شوید و هم می توانید با مشتریان جدید ارتباط برقرار کرده و آنها را جذب کنید.

گام هفتم: نمایندگی های فروش یکی از بهترین نوع تبلیغات برای شما هستند.

این روش تبلیغات یکی از ارزان ترین و ساده ترین نوع تبلیغات برای هر کسب و کاری است. مثلا شرکت های تولیدی مواد غذایی با استفاده از سوپرمارکت ها برای خود تبلیغات می کنند.

گام هشتم: در نشریات تخصصی با استفاده از انتشار مقالات برای خود تبلیغات کنید.

این روش تبلیغاتی یکی از روش های تبلیغات غیر مستقیم است. با استفاده از این روش شما می توانید با کمترین هزینه اطلاعاتی در خصوص خدمات و محصولات خود به مخاطبان انتقال دهید.

گام نهم: در شبکه های اجتماعی ویدئو به اشتراک گزارید.
در شبکه های اجتماعی با استفاده از ویدئوهایی که از محصولات تهیه کرده اید برای خود تبلیغ کنید. شما می توانید ویدئو ها را در سایت های رایگانی مثل آپارات و یوتیوب به اشتراک بگذارید.

گام دهم: با افرادی که در زمینه کسب و کار شما متخصص هستند مکاتبه کنید.

سعی کنید افرادی که در زمینه فعالیت شما تخصص دارند و می توانند برای شما تبلیغ کنند راشناسایی کرده و برای آنها اطلاعات تبلیغاتی ارسال کنید.

گام یازدهم:بر روی خودروهای کابین دار تبلیغات کنید.

خودرو های کابین دار پخش در سطح شهر می گردند بنابراین یکی از بهترین و ارزان ترین روش های تبلیغاتی برای شما هستند.

گام دوازدهم: از محصولات خود نمونه کار تهیه کنید.

به هر جایی که فکر می کنید برای شما می تواند تبلیغات و فروش انجام دهد نمونه محصول بفرستید .

گام سیزدهم: عوامل فروش خود را گسترش دهید.

شما می توانید با در نظر گرفتن درصدی از فروش به عنوان پور سانت عده زیادی ویزیتور مویرگی داشته باشید تا محصولاتتان را پخش و به فروش رسانید.

گام چهاردهم: با برگزاری فستیوال و مسابقه برای خود تبلیغات کنید.

شما می توانید در زمینه کسب و کارتان سوالاتی طراحی کنید و برای پاسخ های صحیح جایزه در نظر بگیرید. لازم به ذکر است که این روش یکی از بهترین روش های تبلیغاتی است .
حتما به این نکته توجه کنید که نباید اثر بخشی هر روش را با آزمون و خطا بیابید بلکه باید بتوانید میزان اثربخشی هر روش را اندازه گیری نماید.

 

چگونه می‌توانیم حضوری تاثیر گذار در رقابت‌های تبلیغاتی داشته باشیم؟

هدف تبلیغات را می‌توان برای جذب مخاطب بیشتر تعریف کرد. در صورتیکه به این نکته اهمیت داده شود، می‌توان گفت که پیشرفت در کسب به دنبال آن خواهد بود. در این مقاله می‌خواهیم مهمترین نکته‌ها را در این زمینه برای شما عنوان کنیم.

جستجوی مخاطب هدف

بهترین شیوه برای تبلیغات این است که بر روی یک محصول خاص تمرکز کنید. اینکه بتوانید توجه مشتریان خود را به کالای ویژه‌ای که شما می‌خواهید جلب نمایید، کارت برنده شماست. کاری که بسیاری از شرکت‌های بزرگ انجام نمی‌دهند.

نقاط قوت خود را برجسته سازید

مشتری‌های سردرگم خود را هدایت کنید به سوی بهترین محصولات خود. روی محصولاتی کار کنید که در آنها قوی هستید. به شکلی تبلیغ خود را ارائه دهید که مشتریان، شما را با محصولات ویژه‌‌تان بشناسند.

انتشار لوگوی شما از اهمیت بالایی برخوردار است

تمامی برندهای برتر، لوگوی خود را در ذهن مخاطب، حک می‌کنند. بسیاری ازتبلیغات موفق کمپانی‌ها، دارای لوگو نمی‌باشند به همین علت نمی‌توانند تا با یک نگاه تصویری در ذهن مشتری خود بمانند.

مکان مناسب برای تبلیغ

دانستن این موضوع که بتوانید فضای مناسبی را برای تبلیغ خود پیدا کنید بسیار مهم است. اینکه بدانید از چه رسانه‌ای و در چه برنامه رادیویی یا تلویزیونی و یا کدام مجله برای تبلیغ خود استفاده کنید، اهمیت دارد. برای داشتن یک کسب و کار با درآمد بالا، باید خوب خرج کنید اما اول باید بدانید که فضای مناسب تبلیغ شما برای این سرمایه‌گذاری، کجاست.

سرمایه‌گذاری بیشتر درآمد بیشتر

برای شرکت خود از خرج‌های اضافه‌ی آن بزنید و این پس‌انداز را در تبلیغ محصولات استفاده کنید. با این روش فروش خود را می‌توانید افزایش دهید. به عبارتی دیگر هر چه تبلیغات شما بالاتر باشد فروش و درآمد زایی آن بیشتر می‌شود.

هيچگاه همه تخم مرغ هاي خود را داخل يك سبد نگذار

بدون شک همه برای تبلیغات خود به دنبال مناسبترین مکان هستند. تبلیغات در واقع نوعی سرمایه‌گذاری است. یک سرمایه‌گذار باهوش هرگز تمام سرمایه‌ی خود را یکجا هزینه نمی‌کند. برای یک تبلیغ سودآور روش‌های مختلف را امتحان کنید.

مخاطبان واقعی خود را پیدا کنید

هیچ کالایی به درد همه‌ی افراد نمی‌خورد. تلاش برای دست پیدا کردن به همه‌ی بازارها کار بیهوده‌ای است و برای کسب و کارهای کوچک عامل شکست. ابتدا مخاطبان خاص خود را پیدا کنید و سپس تبلیغات هدفمند خود را آغاز کنید.

بررسی نتایج تبلیغات

در صورتی که تمامی موارد بالا را بتوانید در فضای تبلیغاتی خود بگنجانید مشتری‌های ویژه‌ خود را پیدا خواهید کرد. حال باید تاثیر تبلیغات خود را بررسی کنید. آیا جامعه مخاطب شما پیام تبلیغ را فهمیده‌اند؟ زمانیکه این بررسی را انجام دادید با نتایج بدست آمده می‌توانید زیرکانه‌تر تبلیغات خود را ادامه دهید.

چگونه برای مشتریان شناخته شده‌اید؟

بهترین راه برای فهمیدن اینکه که کدام تبلیغات سودمند‌تر هستند، این است که بدانید مشتریان چگونه با شما آشنا شده‌اند. پرسیدن از آنها بهترین راه است. شاید جواب‌های درستی از همه نگیرید، اما همان جواب‌ها می‌تواند راهنمایی برای شما باشد.